الشيخ السبحاني
113
فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى )
جدى و قاطع قريش مبنى بر اذيت برادرزادهء خود آگاه گرديد ، عموم بنى هاشم را دعوت كرد و همه را براى دفاع از « محمد » بسيج نمود . گروهى از آنها روى ايمان ، گروه ديگرى بر اثر روابط خويشاوندى ، حمايت و حفاظت او را بر عهده گرفتند . تنها در ميان آنها « ابو لهب » و دو نفر ديگر كه نام آنها در رديف دشمنان رسول خدا صلى الله عليه و آله خواهد آمد ، از تصميم وى سرباز زدند . ولى اين حلقهء دفاعى باز نتوانست او را از برخى از حوادث ناگوار مصون بدارد ؛ زيرا هر جا كه پيامبر صلى الله عليه و آله را تنها مىديدند از رساندن هرگونه آسيب دريغ نداشتند . اينك نمونههائى از اذيتهاى « قريش » : 1 - روزى « ابو جهل » ، پيامبر صلى الله عليه و آله را در « صفا » ديد و به او ناسزا و بد گفت و بيازرد . رسول گرامى صلى الله عليه و آله ، با او سخن نگفت و راه منزل را در پيش گرفت . ابو جهل نيز به سوى محفل قريش كنار كعبه روانه شد ؛ حمزه كه عمو و برادر رضاعى پيامبر صلى الله عليه و آله بود ، همان روز در حالى كه كمان خود را حمايل كرده بود از شكار برگشت . عادت ديرينهء او اين بود كه پس از ورود به مكه ، پيش از آنكه از فرزندان و خويشاوندان خود ديدن به عمل آورد ، به زيارت و طواف كعبه مىرفت . سپس به اجتماعات مختلف قريش كه دور كعبه منعقد مىگشت سرى مىزد و سلام و تعارفى ميان او و آنها رد و بدل مىشد . وى همان روز ، پس از انجام اين مراسم به سوى خانه مراجعت نمود . اتفاقاً كنيز « عبد اللَّه بن جدعان » ، كه شاهد آزار ابو جهل به پيامبر صلى الله عليه و آله بود ؛ جلو آمد و گفت : « ابا عماره » ( كنيهء حمزه ) اى كاش دقايقى چند در همين نقطه بودى و جريان را آن چنان كه من ديدم مشاهده مىنمودى و مىديدى كه چگونه « ابو جهل » به برادرزادهات ناسزا گفت و او را سخت آزار داد . سخنان اين كنيز ، اثر عجيبى بر روان « حمزه » گذارد و او بدون اينكه در سرانجام كار فكر كند ، تصميم گرفت كه انتقام برادرزادهء خود را از « ابو جهل » بگيرد . لذا از همان راهى كه آمده بود برگشت ، و ابو جهل را ميان اجتماع قريش ديد و به طرف وى رفت و بدون اين كه با كسى سخن بگويد كمان خود را بلند كرد ؛ كمان شكارى را سخت بر سر او كوفت چنان كه سرش شكست و گفت : « او